تبليغاتX
هرچه میخواهد دل تنگت بگو
عاشقانه
 

زيباي من زيبا ترين سلام را بر روي با طراوت ترين گلبرگ شقايق مينويسم و بر بالهاي پرستوي عاشق ميگزارم تا از شهر هاي دلباخته قلبم بگزرد و به تو برسد شايد كه پذيرا باشي:

هستي من،تويي كه خاطرت با من خواهد بود و روياي غريب  امروزم را تداعي خواهي كرد، اين را بدان كه تا دنيا دنيا ست ،تا خورشيد من تابد،و تا فروغ ابديت در چهره مهتاب ميدرخشد به يادت هستم و دوستت دارم و خواهم داشت و به خاطر وجودت نفس خواهم كشيد و كلمه دوستت دارم رابر روي دلم نوشتم تا همه بدانند عاشقانه تو را ميپرستم

 

|+| نوشته شده توسط میثم در دوشنبه هفدهم تیر 1387  |
 
به او بگوييد دوستش دارم با صدايي آهسته
آهسته تر از صداي بال پروانه ها به او بگوييد دوستش دارم

با صدايي بلند بلند تر از صداي پرواز کبوتران عاشق به او بگوييد دوستش دارم
با هيچ صدايي چون فرياد دوستت دارم نياز به صداي بلند يا کوتاه ندارد فرياد دوستت دارم را ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند
پس بگذار بدون هيچ شرمي بگويم دوستت دارم....

|+| نوشته شده توسط میثم در پنجشنبه ششم تیر 1387  |
 عشق واقعی
ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

|+| نوشته شده توسط میثم در پنجشنبه ششم تیر 1387  |
 زندگیییییییی

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم

|+| نوشته شده توسط میثم در یکشنبه دوم تیر 1387  |
 loooooooooveeeeeee
|+| نوشته شده توسط میثم در جمعه سی و یکم خرداد 1387  |
 بی وفا

|+| نوشته شده توسط میثم در پنجشنبه سی ام خرداد 1387  |
 گریز و درد

رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد بی امید

در وادی گناه و جنونم کشانده بود

رفتم ، که داغ بوسه پر حسرت ترا

با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم

رفتم که نا تمام بمانم در این سرود

رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

رفتم مگو ، مگو ، که چرا رفت ، ننگ بود

عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما

از پرده خموشی و ظلمت ، چو نور صبح

بیرون فتاده بود به یکباره راز ما

رفتم که گم شوم چو یک قطره اشک گرم

در لابلای دامن شبرنگ زندگی

رفتم ، که در سیاهی یک گور بی نشان

فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

من از دو چشم روشن و گریان گریختم

از خنده های وحشی طوفان گریختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گریختم

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعله آتش ز من مگیر

می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم

مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش

در دامن سکوت بتلخی گریستم

نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها

دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

|+| نوشته شده توسط میثم در پنجشنبه سی ام خرداد 1387  |
 دوست

 

بنام آنکه دوست را آفرید

من همونم که یه روزی واسه چشات خونه ساختم........................واسه بوسیدن دستات همه زندگیمو باختم...............................چیز تازه ای ندارم به پای تو بریزم.............................

دست خوب مهربونی یاورت باشه عزیزم
|+| نوشته شده توسط میثم در پنجشنبه سی ام خرداد 1387  |
 اموختم که .....................

من عشق را از انعکاس مهتاب در حوض مادر بزرگ آموختم

 

من ایثار را از قلب خورشید در آسمان صحرا آموختم

 

من زندگی را از امواج طوفانی شب دریا آموختم

 

من محبت را از قطره های باران بر علفزار آموختم

 

من صداقت را از یک رنگی ابر های سفید آموختم

 

من وفا را از کبوتران بر شاخه های خشکیده آموختم

 

من گذشت زمان را از چشم های منتظر آموختم

 

من عطش را از چکاوک های خانه همسایه آموختم

 

من ایمان را از کودکان معصوم آموختم

 

و من آموختم هر چه را که می خواهم فقط از معبود یکتا بخواهم

 

|+| نوشته شده توسط میثم در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387  |
 عشق
 

به کسي عشق بورز که لايق عشق  

باشد

 

نه تشنه ي عشق

 

چون تشنه روزي سيراب مي شود.

|+| نوشته شده توسط میثم در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387  |
 جرم عاشقی
.... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسی كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي

|+| نوشته شده توسط میثم در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387  |
 میدونم میدونی
Image hosted by TinyPic.com
می دونم می خوای بری
منو تنها بذاری
می دونم چشات می گن
دیگه طاقت نداری
می دونم خسته شدی
مرغ پر بسته شدی
دیگه تو بال و پری
واسه پرواز نداری

Image hosted by TinyPic.com 
می دونم دست تو نیست
رفتن و پر زدنت
آخه اگه با تو بود
من بودم همسفرت 
 
Image hosted by TinyPic.com
می دونی رفتن تو
توی تقدیر منه
گریه های بی صدا
سهم فردای منه
Image hosted by TinyPic.com
می دونی مال منه
همه ی جدایی ها
همه ی غم های دنیا
همه ی تنهایی ها
 
Image hosted by TinyPic.com
 
می دونی اشکای من
مثل بارون می بارن
آخه تو که نباشی
دیگه مانع ندارن

Image hosted by TinyPic.com
|+| نوشته شده توسط میثم در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387  |
 
 
بالا

Menu

تست
تست
تست
تست